چون قطره های شبنم بر برگ گل چکیده......

گل پسر ما هم بزرگ شده و دیگه از پوشک خبری نیست البته موقع خواب هنوز پوشکش می کنم . روزهای اول کمی طول کشید تا عادت کنه ولی بالاخره راه افتاد ، می گه مامان عمه زهرا گفته پوشک دیگه نه . هنوز هم برای پ ی پ ی مشکل داره و سر پایی این کار رو انجام می ده به جز یکی دو مورد خاص که اولین بار روز مادر بود ، صبح توی شرکت بودم که بهم زنگ زده و با ذوق تمام : مامان مامان من پ ی پ ی کردم (منظورش توی دستشویی خودشه)
من : آفرین پسرم
بردیا  با ذوق : بزرگ بزرگ
و همکارانم با خنده : این هم هدیه روز مادر
البته ناگفته نماند که وقتی خونه رفتم با هیجان  زیاد به طرفم دوید : مامان جون روزت مبارک و هدیه اش رو بهم داد .
**********
بعد از ناهار
بردیا: مامان دست شما درد نکنه
من : خواهش می کنم عزیزم .
بردیا : نه مامان نگو خواهش می کنم ، بگو سر شما درد نکنه .
**********
موقع خواب
بردیا روی دست من خوابیده بود : دست مامان خوبه ، نرمه ، دست بابا سفته ، مو توش هست .
**********
بردیا با آهنگ زیبایی می خواند : بوی سیب و بوی سیب و حرم حبیب و حسین سهید و تدبلا
**********
کتاب هاش رو از حفظه (داستانهایی به صورت شعر از جمله مجموعه می می نی ) هر جا که شعرش رو بلد نیست به صورت داستانی تعریف می کنه (حالتی مثل گلستان سعدی ) کلا استعداد عجیبی توی حفظ شعر داره . شروع به خوندن کتابهاش که می کنم می گه مامان شما دیگه نخون من می خونم و...

/ 4 نظر / 49 بازدید
مامن آریا

[ماچ]خیلی بانمکه با این شیرین زبونیش آدم دلش می خواد بچلونتش منم پسرمو تازه از پوشک گرفتم البته آریا دیگه شباهم موقع خواب پوشک نیست امیدوارم مامانی تو هم بردیا گلیو زودتر موقع خوابم پوشک نکنی چون بردیا راحت تره[چشمک]

مونا مامان گلسا

ماشا... به این بلبل زبونی بردیا کوچولو[شیطان] آفرین حسابی بزرگ شدی حالا دیگه از لگنت استفاده میکنی [ماچ]

لاله

الهی عزیزم ... چه گل پسری، قند عسلی ... چه پسر مودبی .... ماچ ماچ .... دنبال چی می گردی عزیزم؟ استعداد شعر حفظ کردنش ژنتیکی هست ... به خودت برده ... یادته چقدر شعر بلد بودی؟ ...[پلک][ماچ]